تبليغاتX
تبلیغات پیامکی تنهای تنها

تنهای تنها

اگر که هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

 لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر کلام من ، با حترام سلامت می گویم
کاش یاسهایی که برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز

کنند.کاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشکهای من بیندازد.
هر پرنده سفر کرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای که می شکفد

 نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام کن و

لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران کن.
 بگذار باز هم قاصدک ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز کند.
مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 23:7 توسط تنهای تنها| |


نزدیک شدن به دورترین افکـــــار زنـــــی ،

که روزهـــــا " مـــــردانه " با زندگی می جنگد اما شب ها ،...

بالش اش از هق هق های " زنانه " خیـــــــس است !!!

جســــــــــارت می خواهد ؛

 
آری! جسارت می خواهد ...
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 21:41 توسط تنهای تنها| |

غریب آمدی و آشنا رفتی
اما من که خوب می شناسمت ری را
من بارها ... تو را بارها در انتهای رویایی غریب دیده بودم
تو را در خانه
در خواب آب
...
در خیابان
در انعکاس رخسار دختران ماه
در صف خاموش مردمان
اتوبوس ایستگاه و سایه سار مه آلود آسمان

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 19:27 توسط تنهای تنها| |

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع، درذهن بجز تو

آفریدن ممنوع،

غیر از تو ورود  دیگران در قلبم، عمرا، ابدا، هیچ، اکیدا، ممنوع

نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت 18:32 توسط تنهای تنها| |

چه قدر تلخ شده ای
از اسپرسو هم تلخ تر
انقدر که حتی وقتی صدایت را می شنوم
احساس می کنم دیگر دلم برایت نمی لرزد

نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 14:39 توسط تنهای تنها| |


 بگو دیوار های این خانه را بکوبند....

این ویرانه...روزی....

پناهگاهِ دلِ عاشقی بود که....

بگذریم....

اینجا....حالا...دیگر...فقط خرابه است...

بساز و بنداز ها هم دیگر نگاهش....نمیکنند

 

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 20:42 توسط تنهای تنها| |

 


اي كاش ياد ميگرفتم
اگر در رابطه اي "حرمتم " زیر سوال رفت
برای همیشه با آن رابطه خداحافظی کنم
و به طور احمقانه اي منتظر معجزه نمانم..

 

 

نوشته شده در جمعه 9 دی1390ساعت 12:18 توسط تنهای تنها| |

دلم که می گیرد ٬ آرام خودم را در آغوش می گیرم ...


خـــودم به تنهـــایی ٬ دست نوازشی بر ســــرم می کشم ...


لبخند می زنم و آهستـــه می گویم :


" گریه نکن عــــزیـــزم ... من هسـتم ...


خودم به تنهــایی ، هـــوای نداشته ات را دارم!!!


" یـــــلداتـــــون مـــــبــــــــارک "

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 23:30 توسط تنهای تنها| |

مي گويند : قسمت نيست حکمت است ؛ خدايا .... من معني

 

 قسمت و حکمت

 

 را نميدانم ، اما .... تو معني طاقت را مي داني مگه نه ... !!!؟؟

نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 10:27 توسط تنهای تنها| |

روزگاریســت که ؛ آدمــها فقط سقف مشــترک دارن ، نه زندگی مشــترک ...

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390ساعت 23:14 توسط تنهای تنها| |

آدم ها همه می پندارند که زنده اند


برای آنها تنها نشانه ی حیات


بخار نفس هایشان است ...


کسی از کسی نمی پرسد :


آهای فلانی ... !


... از خانه ی دلت چه خبر ؟! 


گرم است یا نه ؟ 

چراغ اش نوری دارد هنوز

...؟

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390ساعت 23:4 توسط تنهای تنها| |

عشق تو


شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد!

زیبا بود


امّا


شوخی بود!


... حالا. . .


تو بی تقصیری !


خدای تو هم بی تقصیر است !


من تاوان اشتباه خود را پس می دهم. . .!


تمام این تنهایی


تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است

 

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390ساعت 20:15 توسط تنهای تنها| |


 هیچ چیز جر مهربانی واژه هایت


میان لهجه ی مبهم صدایت


نیازهای زنانه ام را قلقلک نخواهد داد.


فریاد بزن مردِ من،


اینبار تو سر بده آواز دوستت دارم را


از لابلای غرور لبهایت .....



نوشته شده در شنبه 5 آذر1390ساعت 22:21 توسط تنهای تنها| |

قوي ترين زن جهان هم که باشي


وقت هايي هست


که دستي بايد لمست کند


تني تنت را داغ کند.و لبي طعم لبت را بچشد


مستقل ترين زن جهان هم که باشي وقت هايي هست


... که دلت پر ميزند براي کسي که برسد و بخواهد که آرام رانندگي کني


و شام ات را نخورده روي ميز نگذاري و بروي...


مسافرترين زن دنيا هم دست خطي مي خواهد که بنويسد برايش...


" زود برگرد "...


طاقت دوري ات را ندارم


نوشته شده در سه شنبه 17 آبان1390ساعت 0:54 توسط تنهای تنها| |

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد.

نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 22:47 توسط تنهای تنها| |

آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور
ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوءاستفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب
“آدم” می دهند...

نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 22:45 توسط تنهای تنها| |

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

( ولی خیلی سخته نمیشه واسم دعا کن که بشه!!!)


 

نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 22:40 توسط تنهای تنها| |

تنهایی آدمها یه دریا عمق داره ولی پر کردنش با یه لیوان محبت ممکنه...

نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 23:8 توسط تنهای تنها| |

تولــــــــــــــــــــــــــــــدم مبارک

همین

نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 0:1 توسط تنهای تنها| |

هيچ کجا

 

جز ....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 20:2 توسط تنهای تنها| |

Design By : Night Melody